ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
382
معجم البلدان ( فارسى )
دستوا از بخشهاى اهواز است . سمعانى گويد : گروهى از دانشمندان بدينجا نسبت دارند . پارچههاى دستوانى نيز از آنجاست . از اين شهر است بو اسحاق ابراهيم پسر سعيد پسر حسن دستوانى « 1 » . حافظ كه در شوشتر مىزيست . وى از حسن پسر على پسر عثمان روايت مىكرد . بو بكر ابن مقرى اصفهانى نيز از وى روايت دارد . امّا بو بكر هشام پسر بو عبد اللّه دستوانى بصرى بكرى ، او مردى بصرى است كه پارچههاى دستوانى مىفروخت و بدينجا نسبت يافت . او از قتاده روايت دارد . يحيى قطّان نيز از وى روايت مىكند . او به سال 152 درگذشت [ 575 ] . دسكره « 2 » [ د ك ر ] ديهى بزرگ داراى منبر در بخشهاى نهر ملك در باختر بغداد است . « 3 » بدانجا نسبت دارد بو منصور ، منصور پسر احمد پسر حسين پسر منصور دسكرى « 4 » يكى از سروران بود . بو سعد اندكى شعر از وى روايت كرده است . « دسكره » نيز ديهى در راه خراسان نزديك « شهرابان » است كه آن را « دسكرة المك » نيز گويند . هرمز پسر شاپور پسر اردشير پسر بابك بيشتر در آنجا مىزيست . و از اين جهت به نام او شناخته شد . بدان نسبت دارد حافظ « نشتبرى » دسكرى كه در جاى خود ياد شد « 5 » ، و حافظ لقب ويژهء او بود نه به معنى حافظ حديث بودن . بدانجا نسبت دارد بو العباس احمد پسر بكرون پسر عبد اللّه عطّار دسكرى « 6 » . او از بو طاهر مخلص برشنود . حافظ بو بكر خطيب از وى روايت دارد . او به سال 431 درگذشت . دسكره نيز ديهى برابر جبّل [ ج ب ب ] است . از آنجاست ابان پسر بو حمزه جد محمد پسر عبد الملك پسر ابان پسر بو حمزه پسر زيّات « 7 » وزير در اخبار نافع پسر ازرق آمده است كه اينجا را از بخشهاى اهواز شمرده است . دسكره نيز به گفتهء بشّارى ديهى به خوزستان « 8 » است . دسكره در لغت به معنى زمين هموار باشد . دسمان [ د ] با نون پايانين نام جايگاهى است . دسم [ د ] جايگاهى نزديك مكّه است كه گور ابن سريج مغنّى ( خواننده ) در آنجاست . عبد اللّه پسر عبد الملك ابن مروان در عزاى وى چنين مىسرايد : وقفنا على قبر بدسم فهاجنا * و ذكّرنا بالعيش اذ هو مصحب فجالت بأرجاء الجفون سوافح * من الدّمع تستتلى التى تتعقّب اذا ابطأت من ساحة الخدّ ساقها * دم بعد دمع اثره يتصبّب فان تسعدا تندب عبيدا بعولة * و قلّ له منّا البكا و التّحوّب « 9 » باب دال و شين و آنچه پس از آنهاست دشت [ د ] با تاى دو نقطه بالا در پايان نام ديهى از روستاهاى اصفهان است . از آنجاست بو بكر محمد پسر حسين پسر حسن پسر جرير پسر سويد دشتى « 10 » . او از بو بكر عبد الرحيم و جز وى روايت دارد . دشت نيز شهركى است [ 576 ] ميان كوهستان اربل و تبريز . من آن را هنگامى كه آباد و پربركت بود ديدم . مردم آنجا همه كرد هستند . دردشت نيز بخشى است در اصفهان . بدان نسبت دارد بو مسلم عبد الرحمن پسر محمد پسر احمد پسر سياه دشتى « 11 » اندرزگو . بو بكر پسر مردويه از او روايت دارد . او به سال 376 درگذشت . امّا بو بكر محمد پسر احمد پسر شعيب دشتى « 12 » كرابيسى نيشابورى ، از آنش
--> ( 1 ) . ش . ش : 48 نقل از لباب 1 : 501 ، انساب 1 : 227 . ( 2 ) . دسكرهء ملك در بغداد ، احسن ع ص 121 ترجمه ص 167 ، دسكره . تقويم بو الفدا - آيتى ص 348 - 349 dasakarah لسترنج ص 52 ، 67 . ( 3 ) . ش . ش : 3095 از انساب 227 ، لباب 1 : 501 . ( 4 ) . ش . ش : 3095 از انساب 227 ، لباب 1 : 501 . ( 5 ) . ن . ك : چ ع : 4 : 783 : 23 . ( 6 ) . ش . ش : 167 نقل از لباب 1 : 501 ، تاريخ بغداد 4 : 57 ، انساب 227 . ( 7 ) . ش . ش : 3 نقل از همين معجمد . ( 8 ) . احسن ع ص 26 ترجمه ص 37 . ( 9 ) . بر گور دسم ايستاديم پس ما را به خروش آورده به ياد خوش گذرانيهايمان انداخت . پس اشك در گوشههاى چشم حلقه زد و از پى آن اشكهاى ديگر هنوز اشك به روى گونههاى ما نرسيده خون از پس آن مىآمد اگر خرسند باشى براى عبيد در عوله خواهى گريست كه براى او كمتر گريسته شد . ( 10 ) . ش . ش : 2547 نقل از لباب 1 : 502 . ( 11 ) . ش . ش : 1456 نقل از لباب 1 : 502 . ( 12 ) . ش . ش : 2363 از لباب 1 : 502 .